اينجا وبلاگ دنا کوچولوست. دنا کوچولو ۳ مهر ۱۳۸۴ در نروژ متولد شد و فعلا هم بخاطر کار بابا عبدی در لندن هستیم.
اونيکه برام می نويسه
کوچولويی هام رو ببينين
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
مهربون جونا
خاله شقايق
شهر قصه
دختر شيراز
اوستا کوچولو
پويان کوچولو و مامانش
آرش وروجک مامان
مهديار جون
دل آرام
کوشا - غنچه زمستون
آنوشا جون
پارسا و آيسا و مهسا
آشپز مدرن
لاريسا جون و مامان آيدا
نازنين
باران جون
لينک وب سايت های ديگر
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي دوستانه
خرید اینترنتی
لوگوی دوستان
ليست وبلاگهای به روز شده
RSS 2.0 
امروز دنا رو بردیم برای چکاپ.
اول رفتم مهد کودک دنبالش و یک راست بردمش دکتر.
اونجا دیگه جا نمونده بود که سرکشی بهش نکرده باشه و بقول عبدی هم بچه اصلا فضولی نیست؛ بلکه بطور عجیبی کنجکاوه و اینهم دلیلی بر باهوشی ایشون هست البته!
وقتی توی اتاق انتظار منتظر بودیم تا نوبت ایشون بشه؛ یه خانمی اومد و دنبال چیزی میگشت. همه رو از روی مبل ها بلند کرد و همه جا رو زیر و رو کرد.
بالاخره بعد کلی انتظار رفتیم تو. همینطور که خانم دکتر داشتند با ما حرف میزدن دیدم دنا خانم خیلی آروم اومد نشست رو صندلی بغلی و مشغول کاری شد.
با کمال تعجب دیدیم یه عینک طبی دستشه و داره سعی می کنه بزنه به چشمش. خلاصه شرمنده شدم و فکر کردم عینک خانم دکتره؛ نگو عینک اون خانمه بوده که دربدر داشت تو اتاق انتظار دنبالش می گشت.
خلاصه دخترم عینک ایشون رو پیدا کرد...
پيام هاي ديگران () link ٢:٥۳ ق.ظ - سهشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٦ - مام دنا کوچولو
