Lilypie3rd Birthday Ticker

يکروز در دکتر

امروز دنا رو بردیم برای چکاپ.

اول رفتم مهد کودک دنبالش و یک راست بردمش دکتر.

اونجا دیگه جا نمونده بود که سرکشی بهش نکرده باشه و بقول عبدی هم بچه اصلا فضولی نیست؛ بلکه بطور عجیبی کنجکاوه و اینهم دلیلی بر باهوشی ایشون هست البته!

وقتی توی اتاق انتظار منتظر بودیم تا نوبت ایشون بشه؛ یه خانمی اومد و  دنبال چیزی میگشت. همه رو از روی مبل ها بلند کرد و همه  جا رو زیر و رو کرد.

بالاخره بعد کلی انتظار رفتیم تو.  همینطور که خانم دکتر داشتند با ما حرف میزدن دیدم دنا خانم خیلی آروم اومد نشست رو صندلی بغلی و مشغول کاری شد.

با کمال تعجب دیدیم یه عینک طبی دستشه و داره سعی می کنه بزنه به چشمش. خلاصه شرمنده شدم و فکر کردم عینک خانم دکتره؛ نگو عینک اون خانمه بوده که دربدر داشت تو اتاق انتظار دنبالش می گشت.

خلاصه دخترم عینک ایشون رو پیدا کرد...  

پيام هاي ديگران ()        link        ٢:٥۳ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ٥ تیر ،۱۳۸٦ - مام دنا کوچولو